دیشب از دانشگاه شیکاگو اونی که سالی ده تا فقط قبول می کنه قبولی گرفتم. آدم میشه یه بطری خالی وقتی میبینه فقط دوست داره جمع کنه بره بدون حس تعلق و وابستگی. بعد اینستامو وا کردم. دیدم یه سگ آبی بچشو بغل کرده. زدم زیر گریه. مثل وقتی که پشت ماشین سوگول نشسته بودم و علی عظیمی می خوند: با لشگر غم می جنگم.
برچسب:
نویسنده: سام صادقی
برچسب:
نویسنده: سام صادقی
برچسب:
نویسنده: سام صادقی
افتتاحیه:
۲۵ ام فروردین در گالری دلگشا
D:
برچسب:
نویسنده: سام صادقی
تنهایی
تنهایی
تنهایی
برچسب:
نویسنده: سام صادقی
برچسب:
نویسنده: سام صادقی
من را بیاوران ( براهنی )
خودم را میبرانم.
برچسب:
نویسنده: سام صادقی
برچسب:
نویسنده: سام صادقی